کمدی ابسورد سیاه!

بالاخره،بعد از این همه مدتی که منتظر بودم،بهرام توکلی به نقطه عطف کارنامه اش رسید.من دیگو مارادونا هستم تا به امروز بهترین و کاملترین فیلم توکلی است و قطعا بهترین کمدی امسال است.فیلم یک ابسورد کامل است.قصه فیلم این است که دو خانواده بر پایه اتفاقی پوچ و کاملاً بی پایه به جان هم می افتند و ماجراهای جالبی را رقم می زنند.فیلم به هیچ وجه به ورطه لودگی نمی افتد و اتفاقا دست روی نقطه ضعف جامعه امروز ما می گذارد.خشونتی که گریبان گیر جامعه امروز ایران شده و ظاهراً هم نمی توان جلوی آن را گرفت.بسیاری از تراژدی هایی که در جامعه امروز می بینیم واقعاً پایه و اساسی ندارد و کاملاً پوچ است و با یک عذرخواهی ساده حل می شود اما مردم این جامعه دیگر دارای آن مهربانی سابق نیستند. به جای اینکه علاقه ای به کمک به هم نوع خود نشان دهند،اغلب رفتاری منفعلانه دارند.به قول یکی از دوستان که می گفت:"اگر الان به کسی در خیابان فقط نگاه کنی،می رود ازت شکایت می کند!البته بعضی ها هم شکایت نمی کنند و شخصاً وارد عمل می شوند!!".مخاطب می تواند خودش را کاملاً در من دیگو مارادونا هستم شناسایی کند و بنشیند که پای رفتار های دو خانواده که تنها بلدند داد بزنند و از یکدیگر طلبکار باشند و به هیچ وجه سعی در حل قضیه ای چنین ساده و سطحی نکنند.البته شاید نباید همه تقصیر ها را گردن مردم انداخت چون این مردم و شخصیت های فیلم توکلی، در ذات و درون خود انسان های بدی نیستند و تنها عامل فریاد کشیدن آن ها بر سر یکدیگر،فشارهایی است که افراد دیگری(بخوانید مسئولین پرکار و عرق ریز!) بر آنها به صورت مستقیم و غیرمستقیم وارد می کنند.اما دوباره بازگردیم به خود فیلم.در بحث کارگردانی فیلم باید بگویم که یکی از بهترین های این سال هاست.دانشجویان رشته سینما کاملا معنای دکوپاژ و میزانسن را در این فیلم درک می کنند.توکلی واقعا کار سنگینی را پشت سر گذاشته به این خاطر که اغلب فیلم های او شخصیت هایشان به ده نفر هم نمی رسید اما در این جا شخصیت ها زیاد هستند و باید به همه ی آن ها هم پرداخته شود و تنها راه،درآمدن شخصیت ها و روابط آن ها،کارگردانی سنجیده و هوشمندانه است که توکلی به خوبی از پس آن برآمد.در باب شخصیت پردازی فیلم این را بگویم که رمز ساخت یک فیلم کمدی موفق و ماندگار و سرحال تنها و تنها شخصیت پردازی کامل است.شخصیت سعید آقاخانی(با بازی درخشان او)،شخصیتی است که تنها حرف می زند و عطای عمل کردن به حرفهایش را به لقایش می بخشد و این وجه از شخصیت او با حضور شخصیت پدر است که کامل می شود.چون پدرش هر بار که او می خواهد حرف های به ظاهر فلسفی و روشنفکرانه بزند به قول خودمان او را ضایع می کند و در واقع پدر او(با بازی درخشان جمشید هاشم پور) از همان اول به مخاطب می فهماند که زیاد حرف های او را جدی نگیرند و تنها منتظر این باشند تا او حرف بزند و با ضایع شدن توسط پدرش،به او بخندند.یا در باب می توانم به شخصیت هومن سیدی اشاره کنم که واقعاً نقش انگ خود اوست.یک شخصیت عصبی و در عین حال بی خیال که ریشه ی این جدل های خانوادگی به او ختم می شود.این بی خیالی و عصبی و پرخاشگر بودن تضادی را شکل می دهد که باعث خنده مخاطب می شود.اسم فیلم هم بسیار جالب است و اتفاقاً تمام این دعوا ها زیر سر هم دیگو مارادونا ست!.یکی دیگراز ویژگی هایی که فیلم را برای مخاطب جذاب می کند این است که در جای جای فیلم پر از خلاقیت و ایده هایی است که در سطح نمی مانند و اتفاقاً به خوبی بسط پیدا می کند و همچنین به مخاطب برای فهم بیشتر فیلم کمک می کنند و این ویژگی ای است که در معدود فیلم های سال های اخیر به چشم می خورد.به عنوان مثال یکی از ایده های درخشان فیلم ایده پایان های خوش و تلخ است که بهتر است برای مخاطبی که فیلم را ندیده،بازگو نشود.اگر این روز ها از فیلم های پر از امید و خوشی دولت تدبیر و امید خسته شده اید بهتر است که این فیلم را ببینید تا متوجه این شوید که همیشه هم نمی توان به همه چیز امیدوار بود.

 

منتقد:امیرحسین نظری-اردیبهشت1394